ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
60
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) رسيديم درختى بزرگ سايهدار را خاص پيامبر ( ص ) نهاديم . در اين هنگام مردى از مشركان در نهان خود را آن جا رساند و شمشير پيامبر را كه از درخت آويخته بود برداشته از نيام كشيد و رسول خدا ( ص ) را گفت : آيا از من نمىترسى ؟ فرمود : نه . گفت : چه كسى تو را از من نگه مىدارد ؟ فرمود : خداوند مرا از تو نگه خواهد داشت . همو گويد ، اصحاب رسول خدا آن مرد را چندان تهديد كردند كه شمشير را در نيام كرد و بياويخت . و هنگام نماز در رسيد و اذان گفته آمد ، پيامبر ( ص ) با گروهى دو ركعت نماز گزارد و پس آن گاه آنان كنار رفتند و پيامبر دو ركعت ديگر نماز خود را با گروهى ديگر از آنان گزارد ، يعنى پيامبر ( ص ) چهار ركعت نماز گزارد و هر يك از مسلمانان دو ركعت . غزو دومة الجندل پس آن گاه در ماه ربيع الاول كه چهل و نهمين ماه از هجرت بود غزو دومة الجندل پيش آمد . گويند ، پيامبر ( ص ) را خبر رسيد كه جمعى انبوه در دومة الجندل گرد آمده بر دوره گردانى كه كالاهاى خود را به مدينه مىآورند ستم مىكنند و دل بر آن نهادهاند كه خود را براى حمله به مدينه برسانند . دومة الجندل در مرزهاى شام است و از آن جا تا دمشق پنج شب راه است و تا مدينه پانزده يا شانزده شب . پيامبر ( ص ) مردم را فراخواند و سباع بن عرفطة غفارى را به نيابت در مدينه بداشت و پنج شب مانده از ماه ربيع الاول با هزار تن از مسلمانان بيرون آمد . شبها مىرفتند و روزها پنهان مىشدند . راهنمايى نيز نام او مذكور از بنى عذره با آنان بود . پيامبر شامگاهان به نزديك آن جمع رسيد چندان كه ردّ پاى گوسپندان و شتران هنوز بر جاى بود . بر گلهها و شبانان ايشان حمله بردند و غنيمتى به دست آمد و از چوپانان و ساربانان برخى گريختند . و چون خبر به اهل دومة رسيد پراكنده شدند و پيامبر ( ص ) در محل ايشان هيچ تنى را نيافت . چند روزى بماند و گروههايى را به جوانب گسيل فرمود كه رفتند و بازگرديدند و به كسى بر نخوردند مگر مردى از آنان كه به اسيرى گرفتند . پيامبر ( ص ) در مورد ايشان سؤال فرمود . گفت : چون شنيدند شتران آنها را گرفتيد ، گريختند . پيامبر ( ص ) اسلام را بر او عرضه فرمود و او اسلام آورد . پيامبر ( ص ) به مدينه باز گرديد و در راه دشمنى نديد و ده شب مانده از ربيع الآخر به مدينه رسيد .